فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خداوند هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت:«مي آيد ، من تنها گوشي هستم که غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام که، دردهايش را در خود نگه مي دارد.» و سرانجام گنجشک روي شاخه اي از درخت نشست.
فرشتگان چشم به لب هايش دوختند، امّا گنجشک هيچ نگفت، ولي خداوند با مهرباني لب به سخن گشود:
«با من بگو از آن چه سنگيني سينة توست .» گنجشک گفت: لانة کوچکي داشتم آرامگاه خستگي هايم بود و سر پناه بي کسي ام، امّا همان هم از من گرفته شد، اين طوفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواست از لانة محقرم؟ کجاي دنيا را گرفته بودم؟
سنگيني بغض راه کلامش را بست. سکوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند.
خداوند گفت: «ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمين مار پر گشودي.»
گنجشک خيره در خدايي خدا مانده بود.
خدا گفت:«و چه بسيار بلاهايي که به واسطة محبت ام از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمني من برخاستي.»
اشک در چشمان گنجشک نشسته بود. انگار چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هايِ گريه هايش ملکوت خدا را پر کرد.
قصّة مادر بزرگ به اين جا که رسيد گريه از ديدگانش جاري گشت و گفت: اي کاش ما هم وقتي لطف خدا و اشتباهات مان را مي فهميم حداقل هم چون گنجشک با شرم به درگاه الهي گريه کنيم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 13:55  توسط سرباز حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه
|
سالروز به امامت رسیدن مولای متقیان، امام انس و جان، یعسوب الدین، اسدالله غالب، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب بر همه دوستان، یاران، شیعیان و پیروان راستین آن امام مبارک باد
تنهايي علي ( عليه السلام )
شايد بتوان گفت که انسانها به هر اندازه بزرگتر و کمال يافته تر باشند، در جامعه تنها تر مي شوند؛ بر همين اساس مي توان غربت علي - عليه السلام - راچه در دوران حياتش و چه در ميان شيفتگان آينده اش گمانه زد؛ و البته هرچه اين غربت بيشتر ، بار مسئوليت آنان نسبت به جامعه سنگين تر ميگردد،مسئوليتي که از تنهاي بر مي خيزد.
به گفته کتاب «علي تنهاست» دکتر علي شريعتي؛
« تنهايي زاييده عشق است و بيگانگي. کسي که به يک معبود و به يک معشوق عشق مي ورزد، با همه چهره هاي ديگر بيگانه مي شود و جز در آرزوي او نيست. کسي که با افراد پيرامونش بيگانه است و با آنها متناجس نيست و در سطح آنها نيست،تنها مي ماند و احساس تنهايي مي کند.
السلام عليک يا اباجعفر يا محمد بن علي ايّها الباقر
شهادت امام باقر عليه السلام را بر امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف و شيعيان آن حضرت تسليت عرض مي کنم
شيعه کيست ؟
يکي از راههايي که شيطان در دل(قلب) انسان نفوذ مي کند و او را از اين طريق به هلاکت مي کشاند غرور برخاسته از محبّت خاندان رسالت عليهم السلام مي باشد.
شيطان با اين وسوسه که تنها راه نجات فقط در اظهار محبت و دوستي خاندان رسالت را مي باشد، انسان را به نابودي مي کشاند چرا که تنها اظهار دوستي و محبت کارساز نيست و نمي تواند باعث نجات از آتش دوزخ و بد فرجامي شود.
بله، آنچه که مهم است و مي تواند انسان را از هلاکت به سوي سعادت سوق دهد اطاعت از خداي متعال و فرستادگان او و جانشينان آن فرستادگان مي باشد اگر کسي گوش به فرمان اين بزرگواران باشد و آنچه که آنها بيان مي کنند را بدون کم و کاستي انجام دهد آن وقت است که مي تواند خود را پيروي اين بزرگواران بداند و تنها صرف ادعاي شيعه بودن و محب بودن کافي نيست.
راستي چرا حضرت ظهور نمي كنند . چرا با اين همه ظلم و ستمي كه سر تا سر جهان هستي گسترش يافته منجي بشريت نمي آ يد؟
چرا اين همه افرادي كه دعا مي كنند براي تعجيل فرج باز هم خبري نمي شود . مگر چه اتفاقي بايد صورت گيرد تا حضرت از پس پردة غيبت بيرون آيد و عدل و داد را در سر تا سر گيتي نشر دهد ؟ و چرا...؟
بايد بگويم: تقا ضاي واقعي وجود ندارد، به اين معنا آنچه به نظر مي رسد اين است كه متقاضيان فرج انگشت شمار مي باشند شيعيان و محبين آن حضرت و ديگران ، هنوز به آن حدّ از اضطرار نرسيده اند كه از ناي وجود ، ظهور آن حضرت را درخواست كنند . در روايتي است كه وجود نازنين آن حضرت مي فرمايند: اگر شيعيان ما كه ـ خداي آنها را رحمت كند ـ به آنچه كه با ما پيمان بسته اند ، وفادار بودند ، هر آينه سعادت ديدار ما از آنان به تأخير نمي افتاد. تنها چيزي كه ما را از شما دور مي سازد اعمالي است كه از شما صادر مي شود و ما آن اعمال را دوست نداريم .
نمي تواتم که سخن بگويم و نمي توانم آن چه را در دل دارم بنويسم. ولي وقتي نام مقدست را مي شنوم ، به احترامت ازجا برمي خيزم ولي تو را نمي بينم و اين برايم بسيار تلخ است.
مولاي من برايم خيلي سخت است که تو در ميان ما باشي ، مرا ببيني ، حرف هاي مرا بشنوي و به درد دلهاي من گوش کني ولي من لياقت ديدن چهرة نوراني و زيباي تو را نداشته باشم . صداي دل نشينت را نشنوم . مي دانم آقا جان که عيب از جانب من مي باشد
گاهي بغضي تلخ پنجه بر گلويم مي فشارد و همة وجودم را غبار اندوه پر مي کند ، احساس مي کنم که به آخر بن بست غصه ها رسيده ام خسته و نااميد از همه جا و همه کس مي شوم و اشک مي ريزم ناگهان به يادت مي افتم نام قشنگت تمام وجودم را فرا مي گيرد و کمي آرام مي شوم.
مهدي جان :
روزهاي جمعه و مخصوصاً عصر هاي آن توي دلم غوغا ست تمام وجودم را غم فرا مي گيرد که اي دل ديدي اين جمعه هم گذشت و از دلبرت خبري نشد .
گل نرگس :
بيا ! بيا مولي من تو که بيايي همة آرزوهاي خوب انساني زنده مي شود .
تو که بيايي آن بارِ بر جامانده اي که همة پيامبران خدا بر دوش مي کشيدند ـ و اينک بر زمين مانده است ـ به وسيلة تو به مقصد مي رسد .
تو که بياي همة وعده هاي خداوند عملي مي شود.
تو که بيايي مسيح به دنبالت خواهد آمد و چشمه هاي محبت از زمين خواهد جوشيد .
مولاي من :
تو که بيايي علي عليه السلام هم خواهد آمد و زمين که تشنة عدالت علي بوده سيراب خواهد شد .
مهدي جان :
تو که بيايي ريشة تمام ظلم ها و ظالمها از روي زمين قطع مي شود و چراغ خاموش دل مستمندان و مستضعفان روشن مي شود .
پس مولاي من شتاب کن بيا آقاي من بيا که ديگه طاقت همه طاق شده و ظلم همه جا را فرا گرفته بيا مولای من بيا!
بيا مهدي جان
به اميد روزي که با فرج آن امام همام عدالت در سرتاسر دنيا گسترش يابد به دعا مي نشينيم
اللهم عجل لوليک الفرج
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 22:52  توسط سرباز حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه
|
در مقدمه بيان شد كه عمل امام حسين(ع) نياز به تفسير و تبيين دارد همان گونه كه قرآن نياز به آن دارد، نياز به تفسير و تحليل داشتن يك عمل نشانگر رمز و رازدار بودن و پيچيده بودن آن مىباشد به گونهاى كه وقتى به آن نگاه مىشود سؤالهاى متعددى براى ناظر به وجود مىآيد. كثرت سؤال از نياز به تفسير حكايت مىكند و هر گونه پاسخ به آنها نوعى تفسير و تبيين مىباشد. تفسيرهاى متنوع، عقلمدارانه، عشقمدارانه و ... تطابق يك عمل با چند گونه تفسير، حكايت از جامع بودن و كامل بودن آن عمل دارد.
يكى از سؤالهايى كه معمولاً ذهن هر شيعه بلكه هر مسلمان يا هر انسان آگاه از حادثه كربلا را به خود مشغول مىسازد اين است كه چرا امام حسين (ع) زنان، فرزندان خردسال، خواهران و... را به همراه خود به كربلا برد. با اينكه افراد در سختيها، خود سپر بلا مىشوند و زنان را از حوادث سخت و تلخ دور نگه مىدارند و خصوصاً افرادى كه غيور هستند و نمىخواهند زن و فرزندان در معرض ديد نامحرم يا مورد آزار و اذيت ديگران قرار گيرند، با كوچكترين احتمال خطر خانواده خود را به منطقه خطر خيز نمىبرند يا اگر در منطقه خطر واقع شدند به هر راهى كه شده تلاش مىكند خانواده خود را از آن منطقه بيرون سازند.
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 17:52  توسط سرباز حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه
|
راز نا شناختگی امام جواد (عليه السلام )
گوهر وجودی امام جواد و عسکريين (عليهما السلام ),در بين
مردم کمتر شناخته شده و آنگونه که از ساير ائمه (عليهم السلام) و پيامبر
اکرم (صلي اله عليه و آله) و فاطمة زهراء ( سلام الله عليها
) حتی بعضی از اولاد ائمه شناخت دارند ,نسبت به اين سه بزرگوار معرفت ندارند,
به اين خاطر تمسک و توسل کمتری به آنان دارند. با اين که ما شيعيان معتقديم ائمه (عليهم
السلام), نور واحدند, کلامشان نور است و همه از چشمة فياض حق استفاده می کنند به نظر
می رسد نماياندن چهرة واقعی اين سه امام بزرگوار می تواند خدمتی شايان به شمار
آيد.
ميلاد نهمين اختر تابناك امامت و ولايت حضرت امام محمّد بن علي بن موسي الرضا جواد اهل بيت را به پيشكاه با عظمت امام زمان عليه السلام و محبين آن امام تبريك عرض مي كنم عاشقان عيدتان مبارك
مولودی پر خیر و برکت
در
خانواده امام رضا علیه السلام و در بین شیعیان ، از حضرت جواد علیه السلام به
عنوان مولودی پر خیر و برکت یاد می شود .
ابو
یحیای صنعانی می گوید : روزی در محضر امام رضا علیه السلام ، فرزندش ابو جعفر ( حضرت جواد) را که خردسال بود ، آوردند
امام فرمود: « این مولودی است که برای شیعیان ما با برکت تر از او زاده نشده است »
.(1)
مثل
این که امام ، به مناسبت های مختلف ، از فرزند ارجمند خود با این عنوان یاد می
کرده است و این موضوع میان شیعیان و یاران امام معروف بوده است .
شاید
در بدو نظر تصور شود که مقصود از این حدیث آن است که امام جواد علیه السلام از همه
امامان قبلی برای شیعیان ، با برکت تر بوده است ، در خالی که چنین مطلبی قابل قبول
نیست، با بررسی موضوع و دقت در شواهد و قرائن می توان فهمید که این حدیث اشاره به
این دارد که تولد آن حضرت در شرائطی صورت گرفت که خیر و برکت خاصی برای شیعیان به
ارمغان آورد به این طریق که :
علوى كه ديد عباسى درمانده است، گفت: اى
پادشاه! الان اسامى آنها را همان گونه كه در كتب علماى اهل سنت آمده است، برايت مى
گويم: آنها حضرت على بن ابى طالب، حسن بن على، حسين بن على، على بن الحسين، محمد
بن على، جعفر بن محمد، موسى بن جعفر، على بن موسى الرضا، محمد بن على، على بن
محمد، حسن بن على و آخرين شان حضرت مهدى (صلوات الله عليهم
اجمعين) مى باشند.
عباسى كه نام حضرت مهدى را شنيد، فرصت را غنيمت
شمرد و گفت: اى پادشاه، گوش كنيد! شيعيان مى گويند «مهدى» از سال 255 تاكنون زنده
است. آيا اين معقول است؟ و نيز مى گويند: او در آخرالزمان ظهور مى نمايد تا زمين
را از عدل و داد پر كند بعد از آنكه از ظلم پر شده باشد.
ملك شاه رو به علوى كرد و پرسيد: آيا درست است
كه شما چنين اعتقادى داريد؟
علوى: آرى، درست است. چون پيامبر آن را فرموده
است و راويان شيعه و سنى، آن را روايت كرده اند.
ملك شاه: چگونه ممكن است انسانى در اين مدت
طولانى زنده بماند؟